صائن الدين على بن تركه

151

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

مصطفى اندر جهان ، آنگه كسى گويد كه عقل * آفتابى بر سما ، آنگه كسى جويد سها و تصديق قلب كه گذشت عبارت از باور داشتن يگانگى خداست و فرستادن او محمد را و ليكن آن يگانگى را در كلمهء مذكوره نه در لباس مفهوم وحدت آشكارا كرد ، بلكه در عبارت نفى و اثبات بيان فرمود از چند جهت : اولا آنكه مفهوم وحدت به واسطهء توارد اوضاع و تخالف استعمالات هر طايفه معانى گوناگون پيدا شده او را كه موجب تحير طبايع و اذهان است و از اينجاست كه بعضى از فضلا بر آن رفته‌اند كه واحد لفظ مشترك است و بعضى بر آنكه لفظ مشكك ، پس احتراز از استعمال چنين الفاظ در كلمه‌اى كه دعوت عامّه و خاصّه بدان كنند ، واجب آيد از ادب حكمت و رعايت قانون دعوت . و ثانيا آنكه آنچه متبادر به فهم همگنان است از لفظ واحد ، همين واحد عددى است و اين معنى از يگانگى حضرت عزت كه مطلوب است بسى دور افتاده ، احد است و شمار از او معزول * صمد است و نياز از او مشغول ثالثا آنكه وحدت حقيقى و اطلاقى ذاتى كه تصديق و باورى داشتن بدان متعلق است . اينجا عقل كه سرآمدهء زيركان مملكت انسانى است ، باز بلند پرواز اين معنى بىجناحين نفى و اثبات در جنگل ادراك او نمىگنجد ، مگر كسى به جذبات مفنيه و تجليات كاشفه به راهى ديگر تواند يافتن اين معنى را و آن به غايت نادر و اندك باشد . پس قانون حكمت در اداى كلمهء دعوت آن اقتضا كند كه به عبارتى بيان كرده شود كه عقل را در مداخل حريمش راه تواند بود و آن در صيغهء نفى و اثبات صورت مىبندد چنانچه تحقيق آن مىآيد . پس چون اين‌ها معلوم كردى ببايد دانست كه يگانگى كه خدا را بدان يگانگى شناسند و گواهى بدان يگانگى ، روح عبادت ختمى واقع شده ، يگانگى حقيقى است نه يگانگى عددى و رسمى كه در مدارك عامّه همان مىباشد و آن يگانگى حقيقى عبارت از معنىيى است كه دوى و كثرت پيرامون فهم آن نتواند گشت ، بلكه